آبان ۰۳، ۱۳۸۹

آه، پس که این طور

فک کنین شما یه کتاب نوشتین که خیلی هم شاخه و اینا، بعد اونی که دوسش دارین ورداشته صاف به شما گفته باید اینو به اسم من بزنی بره. بعد خب شما دوتا انتخاب دارین : یک اینکه شما آدم عنی باشین و بگین نخیر مال خودمه. خودت بشین بنویس. تهش یه بابا فرقی نداره و من و تو نداریم می گین تموم شد و رفت.
دو اینکه شما وردارین صاف همون کاری رو که اون گفته بکنین. شما یه آدم خوبی هستین که زرق و برق دنیا براش مهم نیست و عشقشو با هیچی عوض نمی کنه. کتاب رو ور می دارین با اسم اون چاپ می کنین.
تو حالت دوم بعدش اینجوری می شه : اونی که دوسِش دارین معروف می شه و همه جا باش مصاحبه می کنن. خیلی که بخواد لطف کنه می گه نه بابا من هیچ کاره بودم اگه این بابا که دوسِمون داره نبود من هیش وخ هیچی نمی شدم و فلان. بعدِ یه هفته دیگه همینا رو هم نمی گه. کم کم با آدمای کله گنده هم می پره و می بینه تا حالا "شما" باعث شده بودین چش و گوشش بسته باشه و تازه فهمیده زندگی ینی چی و اینا. بعدِ یه مدت هم کم کم این پیش می یاد که بالاخره آدم عوض می شه و من که همیشه نمی تونم بات بمونم و اینا. منم آدمم اراده دارم. اصلن حالا تو یه کاری واس ما کردی دلیل نمی شه هی منتشو بزاری سر ما. نه اصن بگو چند می شه نقدی بات حساب کنم و اینا. بعد خب شما هم چون تصمیم گرفتین آدم عنی نباشین، باز هم به عن نبودنتون ادامه می دین و می گین خو شاید واقعن خسته شده باشه از ما. دیگه چن دفه دیگه زورتون رو می زنین و قمار آخر و فلان.
تو حالت اول بعدش اینجوری می شه: اونی که دوسِش دارین هیچ گُهی نشده و این شمایین که دارین معروف می شین و پول در می یارین. بعد با آدمای کله گُنده می پرین و دیگه اونی که دوسِش دارین تبدیل می شه به اونی که اصلن از اول هم نباس باش دوس می شدم و اینا. بعد اونی که دوسش دارین هم مث سگ جون می کنه تا هر جور شده به شما هم برسه. تازه فهمیده که شما رو چقد دوست داره. شما هم از این یکی خیالتون راحته که اگه هیش کس تو تمام دنیا حاضر نشد باتون باشه لا اقل این یکی هست. برا خودتون زندگی می کنین و شادین و اینا.
بعد با تموم این چیزایی که همه می دونن، من این رو خریت نمی دونم که یه نفر سعی کنه عن نباشه و آدم خوبی باشه؛ هرچند هم با عن بودن بتونه به هرچی می خواد برسه و با خوب بودن همه چیزشو از دست بده.

۷ نظر:

الف.رها گفت...

من این رو خریت نمی دونم که یه نفر سعی کنه عن نباشه و آدم خوبی باشه؛ هرچند هم با عن بودن بتونه به هرچی می خواد برسه و با خوب بودن همه چیزشو از دست بده.

موافقم

sanaz گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
sanaz گفت...

همه ی این آدم هایی که گفتی تو حالت های مختلف، به زعم خودت آدم های عنی هستند( این نظر منه البته)نفر اول چون تصمیم درستی نمی گیره به خاطر این که نمی خواد آدم عنی باشه و تازه بعد از نوشتن کتابش فهمیده با چه آدم عنی دوسته که یه چنین درخواستی می کنه، نفر دوم ( یعنی همون پارتنر نفر اول) خیلی آدم عنیه به خاطر این که از خودش که هیچی نداره هیچی تازه می خواد باافتخارات دیگران واسه خودش افتخار کسب کنه که پر واضحه عین حباب می مونه و تا می خواد بزرگ بشه می ترکه، نفر سوم همون حالت اولیه که میگه نه کتاب مال خودمهو ... که خودتم نوشتی خوب آدم عنیه دیگه :)
1 دلیلم واسه حرفم دارم که در مورد همشون صدق می کنه: همشون یه چیزو که شاید دوست هم دارن از دست می دن تا به یه چیز ذیگه برسن تازه وقتی می رسن هم ظرفیتشو ندارن.
حرف آخر : یه حالتم من اضافه می کنم اسمشم می ذارم حالت انسانیت محور: اونم اینه که بهتر نیست آدما عن نباشن و به جای شطرنج بازی کردن تو یه رابطه از با هم بودنشون حال کنن؟

نون.راز گفت...

من همیشه فک میکردم که عن ان نوشته میشه ..............فحشی میدادم به دنیا که حتی املاشم بلد نبودم....این یه واقعیت تلخه مث وقتی که فهمیدم .....

تعمید گفت...

یه حالت دیگه هم هست و اونم اینه که به محض این که کتابی چیزی رو تقدیم کردی به یکی، تا آخره عمرت می ره تو پاچت. باهاش به هم بزنی دست بعدی و مردم مدرک کتبی داری که چه آدم مزخرفی هستی و اینا.

بهاره.م گفت...

آدم باید عن باشد. شک نکن. عن باش رفیق و به هیچ جایت هم نباشد. قدرش را الان هم که نفهمی 10-20 سال دیگه خوب خوب می فهمی

پسر آریایی گفت...

به نظر من این که به خاطر خایه مالی یه کسی دیگه همچین کاری رو کنی عنیته